خرید بک لینک
این مطلب در مورد تربیت اقتصادی هست. البته نباید این مطالب من رو به چشم سند تربیتی بخونید. من هنوز کلاسهای تربیت اقتصادیِ حمیدکثیری رو نرفتم و گوش ندادم و حتی جزوه کودک متعادل استاد سلطانی رو وقت نکرد

برچسب: نویسنده: الینا طباطبایی تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت: 1:21

تو کلاس تربیت مدرس طرح کلی که برگه نظر سنجی دادن، من برگه رو پر نکردم و پایینش تو قسمت توضیحات نوشتم که من چطوری برگه رو پر کنم وقتی که مهدکودک همش تق و لقه و من تمرکز ندارم برای دقت تو کلاس و ... و

برچسب: نویسنده: الینا طباطبایی تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت: 1:21

یه اتفاق مهمی در دو ماه گذشته رخ داد که من اون رو اینجا ننوشتم. بیشتر چون اعصابم رو به بازی گرفته بود و دوست داشتم در سکوت حل بشه. اونم این بود که تختِ فاطمهزهرا بِد باگز داشت و یه مقدار توی خونه هم

برچسب: نویسنده: الینا طباطبایی تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت: 1:21

از وقتی حاج قاسم شهید شده، امکان نداره مثلا سوار ماشین بشیم و حرفی از حاج قاسم زده نشه. عکسهای حاج قاسم روی در و دیوار محله و شهر، با آدم حرف میزنه. فاطمهزهرا هم که سوار ماشین میشیم درخواست پخش مدا

برچسب: نویسنده: الینا طباطبایی تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت: 1:21

مشهدم و نائبالزیاره و انگار اینبار فارقالبالترم. بعد از چندین سال این اولین تشرفِ دوبارهام در طول یکسال به مشهد مقدسه :) دلم میخواد اینبار، تو این زیارت، کار متفاوتی انجام بدم. البته فعلا در

برچسب: نویسنده: الینا طباطبایی تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت: 1:21

ما ندرتا از هایپرها خرید میکنیم. اخیرا (قبل از سفر مشهد) به خاطر کمبود وقت مجبور شدیم بریم اونجا برای خرید. روبروی خونمون هم هست از قضا! من سعی کردم فقط و فقط چیزهایی که نیاز داشتیم رو بخریم. ولی یک

برچسب: نویسنده: الینا طباطبایی تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت: 1:21

دردی که توی این مطلب میخوام ازش بگم تا کسی نداشته باشه درک نمیکنه. خیلی هم شبیه مطلب "زنان علیه زنان در ورزشگاه" هست ولی با این تفاوت که این حرفا درگوشیتره. نیروهای اصطلاحا حزباللهی باید بشنوند و

برچسب: نویسنده: الینا طباطبایی تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت: 1:21

امروز رفتیم سرزمین موجهای آبی. خیلی هم یاد سپیدار عزیزم بودم. حیف که بچهها دست و پام رو بستند وگرنه دوست دارم ببینمش. میدونم ممکنه بدقول بشم چون با وجود بچهها همش تو عجلهام و نگران بچهها. حدود ۴

برچسب: نویسنده: الینا طباطبایی تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت: 1:21

نمیدونم چرا احساس میکنم یه چیزی گم کردم. اتفاقا مشهد که بودیم اون دوتا انگشترم که از عروسی رضا گم شده بود پیدا شد. ولی تازه احساس میکنم یه چیزی گم کردم که نمیدونم چیه. دیشب از مشهد برگشتیم. مشهد خو

برچسب: نویسنده: الینا طباطبایی تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت: 1:21

یادمه ۱۳_۱۴ سالم بود که با مامان و بابا و رضا و مهدی رفتیم حج عمره. اول هم رفتیم مدینه... یادش به خیر. تنهایی توی مسجدالنبی نشسته بودم. یه دختری کمی جلوتر نشسته بود. هر دومون هم قرآن جلومون باز بود. م

برچسب: نویسنده: الینا طباطبایی تاريخ: يکشنبه 20 بهمن 1398 ساعت: 1:21

صفحه بندی